29
October 31st, 2011 § Leave a Comment
خدایا شکرت…
به خاطر مادر. به خاطر ابر رحمت بیدریغش که باعث سرسبزی زندگیه. به خاطر نگاه نگرانش که حتی در آرامترین لحظات هم دیده میشه…
28
July 7th, 2011 § Leave a Comment
خدایا شکرت…
بخاطر اتفاقی که امشب برای من افتاد. اتفاقی که خستگی این روزها رو از تنم بیرون کرد. هیجان پیدا کردن یه نفر که سالها پیش میشناختیش، سالهایی که زیاد هم دور نیستن، ولی انگار خاطراتشون متعلق به هزار سال پیشه، خاطراتی که انگار روی یه جزیرهی دور اتفاق افتاده و حالا زیر آب دفن شده، ولی یه شبی مثل امشب، برمیگردی به اون روزها. حس قشنگی که بعد از تجربهی یه اتفاق ناممکن داری، پیش خودت میگی این واقعا غیرممکن بود! ولی اتفاق افتاد! گاهی یه حادثه انقدر پیچیده و توصیف ناپذیره که فقط دوست داری بشینی و نگاهش کنی، بهش فکر کنی، از عجیب بودنش لذت ببری، از اینکه این اتفاق برای تو افتاده تا یه چیزایی رو بهت بگه… انقدر توصیف نشدنی، که فقط تحسینش کنی، فقط بخاطرش خدا رو شکر کنی!
27
July 6th, 2011 § Leave a Comment
خدایا شکرت…
به خاطر ذوق کودکانه از دیدن اتفاقی یک دوست، در جایی که توقع بودنش را نداشتیم. به خاطر دوستهای قدیمی که حضورشان، حتی بی کلام، حتی بی خبر از حال و گذشته، حتی در گیر و دار افکار شخصی، باعث آرامش خاطر ماست… خدایا شکرت به خاطر دوست!
26
June 21st, 2011 § Leave a Comment
خدایا شکرت.
به خاطر محبتهای بیدریغی که گاهی مثل باران بهار بیخبر بر سر ما نازل میشوند. به خاطر آدمهای خوب این شهر که گاهی گمان میکنم فقط منتظر اشارهای از مناند برای مهربانی کردن. به خاطر همه چشمها و نگاههایی که میشود در آنها مهربانی را دید و باور کرد…
24
June 19th, 2011 § Leave a Comment
خدایا شکرت
به خاطر خاطرههای خوبی که دوستهای خوب، توی جاهای خوب برای آدم میسازن. به خاطر کنج خلوت یه کافهی صمیمی، با همهی آدمای دوست داشتنیش، یه جای آروم و بیدغدغه، پشت ازدحام بینهایت شهر…
23
May 24th, 2011 § Leave a Comment
خدایا شکرت.
به خاطر آدمهای خوب. به خاطر محیطهای خوب. حتی به خاطر آدمهای خوبی که همهشون رو با هم تو یه محیط خوب جمع میکنی…
22
April 7th, 2011 § Leave a Comment
خدایا شکرت.
به خاطر کمد دیواریهای بزرگ که میشه با رسیدن مهمون ناخوانده کل اتاق رو یه جا ریخت توش و به جای شرمندگی به حالت :دی با مهمون روبرو شد! به خاطر قابلیت رمز گذاشتن برای کامپیوتر و موبایل که اگه نبود دیگه آبرویی نداشتیم. به خاطر خطهای اعتباری موبایل که قبضش آخر ماه نمیاد دم در و کسی نمیفهمه چقدر یواشکی حرف زدیم…
21
April 5th, 2011 § Leave a Comment
خدایا شکرت.
به خاطر پررویی غیرقابل وصف بشر تو دوباره شروع کردن! به خاطر فراموش کردن سختیها. به خاطر قدرت خندیدن دوباره بعد از غمها…
20
March 3rd, 2011 § 2 Comments
خدایا شکرت.
به خاطر دل بزرگ پدر و مادر. به خاطر بخشندگیشون. به خاطر وقتی که ما در برابرشون شرمندهایم و اونا جوری برخورد میکنن که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده…
19
March 3rd, 2011 § Leave a Comment
خدایا شکرت.
به خاطر دلتنگی. به خاطر شوق دیدار. به خاطر لحظهی دیدار…
18
February 23rd, 2011 § Leave a Comment
خدایا شکرت.
به خاطر قولهای کوچکی که انجام دادنشان به عشقهای کوچک ختم میشود. به خاطر عشقهای کوچکی که داشتنشان به هدفهای بزرگ ختم میشود. به خاطر هدفهای بزرگی که داشتنشان به زندگی جاودانه ختم میشود…
17
February 22nd, 2011 § 2 Comments
خدایا شکرت.
به خاطر محبتهای بی طمع و بی چشمداشت. به خاطر دلواپسیهای عاشقانه. به خاطر توجههای دوستانه…
16
February 19th, 2011 § Leave a Comment
خدایا شکرت.
به خاطر داشتن کسی برای مواقع غر زدن! کسی که بگوییم “اگر «او» الان اینجا بود…”. به خاطر وجود «او»یی که بودنش باعث شادی و بیغم بودن است و نبودنش باعث غم و غر زدن و “ای کاش او بود” گفتن…
15
February 14th, 2011 § 2 Comments
خدایا شکرت.
به خاطر توان فریاد زدن و حق خود را طلبیدن. به خاطر شادیهای کوچکی که در سختترین فشارهای روحی هم میتوانند حال ما را بهتر کنند. به خاطر این امید لامصب که هی میرود و میآید و زندگیمان را به یک منحنی سینیوسی تبدیل میکند.
14
February 12th, 2011 § Leave a Comment
خدایا شکرت.
به خاطر کودک درون! به خاطر زیباییهایی از دنیا که فقط با چشم این کودک درون قابل دیدنه. به خاطر شادیها و بالا و پایین پریدنهاش که زندگی خودش و کسایی که دوسش دارن رو قشنگتر میکنه…
13
February 3rd, 2011 § Leave a Comment
خدایا شکرت.
به خاطر اشتیاق به آخر رساندن کارهای سخت. به خاطر امیدی که میتونه از دل تیرهترین موقعیتها هم به داد آدم برسه. به خاطر حس خوب رهایی از بند گرههای روح…
12
January 28th, 2011 § 1 Comment
خدایا شکرت.
به خاطر تمام وقتهایی که ناامیدی رو تبدیل به امید میکنی. به خاطر تمام وقتهایی که با توجهت مثل آب روی آتیشمون میشی. به خاطر وقتهایی باعث میشی بگیم: این یکی که حل شد، پس بقیه هم درست میشن…
11
January 20th, 2011 § Leave a Comment
خدایا شکرت.
به خاطر پیدا کردن جواب سوالهایی که ذهن کوچک ما را درگیر میکند. به خاطر آرامشی که بعد از این فهمیدن در وجودمان خانه میکند. به خاطر حس خوب رهایی بعد از این فهمیدن…
10
January 16th, 2011 § Leave a Comment
خدایا شکرت.
به خاطر خودت که همیشه حواست به من هست، حتی وقتهایی که من حواسم به تو نیست. به خاطر گرمای خوب بودنت. به خاطر امن آغوشت…
9
January 12th, 2011 § Leave a Comment
خدایا شکرت.
به خاطر لذت غرق شدن در دنیای خیال. به خاطر توانایی چشم بستن و سفر کردن به همهی آنجاهایی که آرزویشان را داریم. به خاطر شیرینی قصهی وصف العیش و نصف العیش…
8
January 9th, 2011 § Leave a Comment
خدایا شکرت.
به خاطر اون ساعتهایی از شبانه روز که چشم دل آدم رو به حقیقت هستی باز میکنی. که آدم در سکوت میتونه به جواب خیلی از سوالهاش برسه. که انگار تک تک سلولهای بدنش داره لبخند میزنه…
7
January 8th, 2011 § Leave a Comment
خدایا شکرت.
به خاطر لبخندی که از دیدن قهقهه بچهها رو لب آدم بزرگها میشینه. به خاطر حس خوب بغل کردن یه بچه کوچیک که انگاری یه تیکه از خود خود توست. به خاطر چشمهای زلال بچهها که گاهی بهتر از هزار تا آدم بزرگ حس توی وجود ما رو میفهمن…
6
January 7th, 2011 § Leave a Comment
خدایا شکرت.
به خاطر لذت بیپایان عشق. به خاطر لبخندی که از احساس خوشبختی رو لب آدم میشینه. به خاطر داشتن کسی که بتونی بگی این تا همیشه با منه…
5
January 6th, 2011 § Leave a Comment
خدایا شکرت.
به خاطر توان صبر کردن. به خاطر توان بخشیدن. به خاطر زنده بودن امید به روزهای بهتر…
4
January 5th, 2011 § Leave a Comment
خدایا شکرت.
به خاطر بارون. بوی بارون، صدای بارون، حال و هوای بارون، نفس کشیدن زیر بارون، عاشقی کردن زیر بارون، زندگی کردن زیر بارون، زنده شدن زیر بارون…
3
January 4th, 2011 § Leave a Comment
خدایا شکرت.
به خاطر اشتیاق یاد گرفتن و خلق کردن. به خاطر حس خوب نگاه کردن به چیز باارزشی که از مواد خام کمارزش ساختهایم. به خاطر گرمای دلنشینی که بعد از اتمام کاری سخت وجودمان را پر میکند…
2
January 2nd, 2011 § Leave a Comment
خدایا شکرت.
به خاطر حس خوب امیدواری. به خاطر لبخندهایی که میتونه با دل پر درد به لب آدم بشینه. به خاطر نفسهای عمیقی که با کشیدنشون انگار ریههای آدم پر میشه از تو…
1
January 2nd, 2011 § Leave a Comment
خدایا شکرت.
به خاطر همه آشتیهایی که بعد از قهر میان. به خاطر همه اون خندههایی که مثل آب روان میان و کدروتها رو میشورن و میبرن. به خاطر خواب آروم بعد از آشتی…